تازه میخوام یاد بگیرم به خودم اهمیت بدمپدر مادرامون خطایی نکردن، فقط بلد نبودن همونطور که به جسممون اهمیت میدن به روحمون هم اهمیت بدن
البته که خودشون هم اون قدری به خودشون بها نمیدادن و اگه میدیدن چیزی تو زندگی اذیتشون میکنه میگفتن خب زندگی همینه دیگه چه میشه کردولی من دوست ندارم اینطور به زندگیم نگاه کنم ترجیح میدم تا جایی که میتونم حال خودم رو خوب نگه دارم. اصلا تا من به خودم اهمیت ندم کسی براش مهم نیست که چه فکری یا چه حالی دارم. اصلا تا نگی کسی نمیفهمه که از چیزی ناراحتی. همونطور که تو ازدو
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
ما در طول عمل اینطوری هست که دونفر از بچه های اتاق عمل(تکنولوژیست جراحی) با هم تو یه اتاق هستیمینی هر عمل جراحی حداقل با دوتا از بچه های ما راه میفته، که یکی میره سر عمل و اد(کمک جراح) میشه و اون یکی هم شرایط و وسیله های حوزه استریل رو فراهم میکنه
قبل از عمل هم با همکاری همدیگه اتاق رو اماده میکنیم و وسیله هایی که لازم داریم رو میچینیم و روشن میکنیممن با یکی از پسرا تو اتاق بودم. بخاطر احترام و اینجور حرفا ازش پرسیدم که چطور راحت تری؟ میخوای اِد کنی(ینی کمک جراح باشی) یا سیرکولر؟(ینی همونی که ا
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
من نمیتونم اونقدر که باید دلشو ببرموای من چقدر زشتم، قدم کوتاهه، دماغم گنده س، اه اصلا قشنگ نمیخندم. و و و ...
گاهی از دست خودم عصبانی میشم که باباااا! تو داری میری این پسره رو ببینی اصن خوشت میاد یا نه! شاید اصن تو ردش کردی!! دیگه چرا باید به نظرش خوشکل و تو دل برو بیای!؟اصن چرا گوش نمیدی سارای درونت چی میخواد!؟ ببین اون چی دوست داره، ببین اصلا از همدیگه خوشتون میاد یا نه بعد نگران این باش که به دلش بشینی.مدام تو ذهنم فکر طرف در مورد خودم رو بالا پایین میکنم. خیلی وقتا( اگه بگم نزدیک ۹۰ درصد و
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
میخوام ملاکهام رو بنویسم تا ذهنم از پراکندگی دربیاد۱. متدین باشه و گناه و غیر گناه براش فرق کنه
(معتقد به ولایت فقیه باشه)۲. سیگاری قلیونی و الکلی نباشه۳. دانشگاه رفته باشه، حداقل لیسانس۴. خوش برخورد و مهربون باشه. آروم باشه و با تن صدای پایین حرف بزنه(بضیا عادت به داد و هوار دارن و من خوشم نمیاد)۵. صبور باشه۶. خوش سفر باشه(خودم اهل سفرهای زیاد نیستم اما دوست دارم همون مقداری هم که سفر میرم با آرامش اعصاب باشه و یه تنوین قوا باشه برام)۷. رفتارش اصیل باشه و اهل احترام گذاشتن توی رفتار و گفتارش ب
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
خونه سفارشم!!!!البته به کمک پدر و مادرم، البته متراژ خیلی خیلی پایین، البته قدیمیه و یه مقداری بازسازی هایی لازم داره، البته یه جاهایی تو پایین شهره اما خوش مسیره، البته پارکینگ نداره برا ماشین، البته، البته، البته....
ولی خونه خودمهههه!❤️ماجرا از اونجایی آغاز شد که قرارداد خونم داشت سر میومد و من تماس گرفتم با صاحب خونه و ازش خواستم که مبلغ سال بعد رو اعلام کنه و ایشون لطف کرد و اجاره رو دوبرابر کرد و فرمود که بخدا پولشو برا خودم نمیخوام، همشو میدم بانک! تااازه، سه تومن هم میذارم روش میدم:/منم
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
حدود دو سه ماه پیش خیلی پرس و جو میکردم در مورد مدل گوشی، میخواستم ایفون ۱۴ یا ۱۵ بگیرم، یا سامسونگ اولترامیدونستم نرخش بالاس و نمیارزه اما خب دوست داشتم بخرم♀️، میگفتم من این همه کار میکنم نباید لذتی ببرم از زندگیم؟!
بعد ماجرای تمدید قرارداد خونه و اجاره ی دوبله ی مالک پیش اومدبعد من گفتم عیب نداره باید پولمو فعلا نگه دارم شاید بخوام رهن خونه بدمبعد استاد باهام حرف زد و گفت دنبال خریداری خونه باش نه رهن و اجارهبعد کلی گشتم بماند اعصاب خوردیا و ناامیدیاشبعد خونه تهیهم!!!امروز سندش رسید در خون
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
دیدم داره به من نگا میکنه، گفتم بفرمایید، با استرس زیاد گفت ما یه گروه جهادی داریم اگه مایل هستید به ما ملحق شید! یکم مکث کردم گفتم نمیدونم! خب گروهتون چی هست اصن راجب چیه؟گفت یه گروه جهادی هستیم که جاهای مختلف کار میکنیم! (چنتا جمله دست و پا شکسته دیگه هم گفت که راستش اصن نفهمیدم منظورش چیه!) دوباره گفتم نمیدونم! گفت ایتا دارین؟ گفتم بله، میخواین لینک گروهتون رو بدین من ببینم. گفت نه! شما شمارتون که ایتا داره رو بدین من خودم اددتون میکنم! گفتم باشه ...۰۹۱ یادداشت کرد گفت خیلی ممنونم لطف کردید.
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
چن روز پیش با تراپیستم صحبت میکردم میگفتم دوست دارم جلو تو حداقل ویترین نداشته باشماینکه همه بگن وای چه خانومه چه دختر خوبیه چقدر عاقله چقدر زیباست .....
آره من دچار این بیماری ام! که ممکنه خیلیا داشته باشنش اما من دلم میخواد ریشه هاشو از توی روحم بکشم بیرون و یه کبریت بگیرم بهش و با این تصورات و توهمات فقط باعث رنجش خودم و نزدیکانم میشمرنجش خودم اینطور که همش میخوام باب میل بقیه باشم رنجش بقیه هم اینطور که مدام مورد سرزنش منن که نکنه یه وقت به چشم دیگران بد به نظر بیان یا حتی بدتر از اینا! حتی
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
اما میترسم و عذاب وجدان دارممیترسم که خدا ناراضی باشه. درواقع میدونم که هست
ارتباط بین دوتا نامحرم طبق چیزی که من شنیدم باید صرفا در حد ضرورت باشهاما شوخی هایی که سر عمل با من میکنه( و چون حدشو نگه میداره منم باهاش همراه میشم) باعث میشه خوشم بیاد و لذت ببرم از صحبت باهاشمثلا یکی از ابزار گم شده، قرار شد بچه ها صداشو در نیارن استاد نفهمه. بعد هی به من نگاه میکرد میگفت تو میدونی کجاس، تو میدونی چی شده بگومنم زیر ماسک اروم میخندیدم و چیزی نمیگفتم. گفت کجاست؟ گفتم نمیدونمگفت بضیا وقتی دروغ میگن معل
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
خود واقعیم اینجوری ام که خیلی اهل حرف زدن نیستم. که بخوام اونجوری هی از اتفاقات دو دستی حرف بزنم و احساساتم رو بگم. اما گاهی هم از این نگفتن ها بهم فشار میاد و علت نگفتنم هم اینه که کسی پیدا نمیکنم که باهام هم عقیده باشه که بخوام احساساتم رو باهاش به اشتراک بذارم. علت اینکه دوست دارم برای مرد ها جذاب باشم اینه که احساس لذت میکنم از این حرکت، احساس میکنم توسط جامعه قبول میشم. بعضی دخترا طوری رفتار میکنن که لوند به نظر برسن و بیشتر از اندام استفاده میکنن
اما من دلم میخواد بیشتر رفتاری کسی که میخو
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
اخرای شیفت بود با استاد برخورد کردمیهو چشاش گرد شد گفت به به! خانوم! چه عجب ما شما رو دیدیم!
+استاد هستم در خدمتتون-کجا بودی؟ نبودی!+مرخصی بودم-تو چقد میری مرخصی!(حالا چند ماهه من هیچ جا نرفتم!)+استااااد من!؟ من چند ماهه مرخصی نرفتم! این همه بچه ها مرخصی میرن من بعد مدتها رفتم!-خندید: به هرحال عدم حضورتون زیاد احساس میشد خانوم+چیزی که تو مغزم بود: خب اگر من انقد آدم مهمی هستم تو ذهنتون که ۱۰ روز نبودنم انقد حس میشه پس ربطی به مرخصی رفتنم نداره کلا!+چیزی که جواب دادم با لبخند: ممنونم لطف دارید!چ
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
امروز کلا خیلی واسه خودم چسی اومدماولن اینکه دیدم یه کیلو چاق شدم و با اینکه الان مث گشنمه تصمیم گرفتم ک ناهار نخورم
So! از اتاق عمل اومدم بیرون، رفتم رختکن لباس عوض کردم یه ذره کوچولو در حد لیفت ابرو و بالم لب آرایش کردم. از وندینگ دم اتاق عمل واسه خودم یه موکا سفارش دادم تا حس ضعف و سردرد قبل پریودیم کم شه(برگردین عقب و این جملاتو طوری بخونید که انگار تازه از LA برگشتید و "ر" تون میزنه)رسیدم خونه قرار بود خواهرم و دخترخالم بیان اینجا خواستم ببرم یه ذره بگردونمشون که ظاهرا یه کار براشون پیش او
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی
برچسب:
نویسنده: دانیال محمودی