خرید بک لینک

یکی از پسرامون (منظورم از همکارامون) پسر خوبیه، نه در حد کراش، ولی به دلم میشینه، یکی دو بار با هم بیرون رفتیم(دسته جمعی)، توی واتساپم گهگاهی راجب مسائل کار (با شوخی و خنده) حرف میزنیم اما هیچ وقت فراتر نرفتیم، چندبار سعی کرد با اسم کوچیک صدام کنه ولی وقتی دید بازخورد مناسبی نگرفت بیخیال شد. پسر موجه و موقریه، اسمش رو میذاریم(مثلا) رضا!

میخوام این صحنه رو تصور کنین و نظر بدین(مخصوصا پسرا) :

داشتم رد میشدم از تو راهرو، یهو رضا با خنده گفت تحویل نمیگیری خانومِ فلانی(فامیلیم)

گفتم اختیار دارین این چه حرفیه!

گفت: نه والا قبلا بیشتر تحویل میگرفتی الان نگاهم نمیندازی اصن!

خندیدم گفتم اینجوری نگو، اگه ...

داشتم ادامه میدادم که یکی دیگه از پسرامون پرید وسط با اشاره به من گفت این!؟! این کیه که توجه کردن و نکردنش مهم باشه آخه!

با لحن خنده و آروم گفتم فلانی مراقب حرف زدنت باش ها! این ب درخت میگن!

رضا یهو برگشت یقه شو گرفت گفت بار آخرت باشه اینجوری باش حرف میزنیا!!!یه بار دیگه دهنتو باز کنی با من طرفی!!

سه تامون خندیدیم، ولی راستش من جا خوردم! چرا با رفیقش اینجوری حرف زد! پسر جوگیر و معرکه بگیری هم نیس! آرومه معمولا! همچین رفتاری ندیده بودم ازش! خودمون هم تنها نبودیم آخه! یه راهروی پر افت و آمد، که مطمئنم چنتا از همکارامون هم دیدن و لبخند محوی زدن و رد شدن!

منم خودمو زدم به اون راه و رفتم!

ولی چرا اینجوری کرد؟ به نظرتون منظوری داشت؟!

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 13:46

صفحه بندی