پلنر
تازه میخوام یاد بگیرم به خودم اهمیت بدمپدر مادرامون خطایی نکردن، فقط بلد نبودن همونطور که به جسممون اهمیت میدن به روحمون هم اهمیت بدن البته که خودشون هم اون قدری به خودشون بها نمیدادن و اگه میدیدن چیزی تو زندگی اذیتشون میکنه میگفتن خب زندگی همینه دیگه چه میشه کردولی من دوست ندارم اینطور به زندگیم نگ...
پسر سربه‌هوا
ما در طول عمل اینطوری هست که دونفر از بچه های اتاق عمل(تکنولوژیست جراحی) با هم تو یه اتاق هستیمینی هر عمل جراحی حداقل با دوتا از بچه های ما راه میفته، که یکی میره سر عمل و اد(کمک جراح) میشه و اون یکی هم شرایط و وسیله های حوزه استریل رو فراهم میکنه قبل از عمل هم با همکاری همدیگه اتاق رو اماده میکنیم ...
دیت
من نمیتونم اونقدر که باید دلشو ببرموای من چقدر زشتم، قدم کوتاهه، دماغم گنده س، اه اصلا قشنگ نمیخندم. و و و ... گاهی از دست خودم عصبانی میشم که باباااا! تو داری میری این پسره رو ببینی اصن خوشت میاد یا نه! شاید اصن تو ردش کردی!! دیگه چرا باید به نظرش خوشکل و تو دل برو بیای!؟اصن چرا گوش نمیدی سارای درو...
چه غلطی بخورم!
میخوام ملاکهام رو بنویسم تا ذهنم از پراکندگی دربیاد۱. متدین باشه و گناه و غیر گناه براش فرق کنه (معتقد به ولایت فقیه باشه)۲. سیگاری قلیونی و الکلی نباشه۳. دانشگاه رفته باشه، حداقل لیسانس۴. خوش برخورد و مهربون باشه. آروم باشه و با تن صدای پایین حرف بزنه(بضیا عادت به داد و هوار دارن و من خوشم نمیاد)۵....
زن خانه دار!
خونه سفارشم!!!!البته به کمک پدر و مادرم، البته متراژ خیلی خیلی پایین، البته قدیمیه و یه مقداری بازسازی هایی لازم داره، البته یه جاهایی تو پایین شهره اما خوش مسیره، البته پارکینگ نداره برا ماشین، البته، البته، البته.... ولی خونه خودمهههه!❤️ماجرا از اونجایی آغاز شد که قرارداد خونم داشت سر میومد و من ت...
شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد
حدود دو سه ماه پیش خیلی پرس و جو میکردم در مورد مدل گوشی، میخواستم ایفون ۱۴ یا ۱۵ بگیرم، یا سامسونگ اولترامیدونستم نرخش بالاس و نمی‌ارزه اما خب دوست داشتم بخرم‍♀️، میگفتم من این همه کار میکنم نباید لذتی ببرم از زندگیم؟! بعد ماجرای تمدید قرارداد خونه و اجاره ی دوبله ی مالک پیش اومدبعد من گفتم عیب ندا...
گروه جهادی!
دیدم داره به من نگا میکنه، گفتم بفرمایید، با استرس زیاد گفت ما یه گروه جهادی داریم اگه مایل هستید به ما ملحق شید! یکم مکث کردم گفتم نمیدونم! خب گروهتون چی هست اصن راجب چیه؟گفت یه گروه جهادی هستیم که جاهای مختلف کار میکنیم! (چنتا جمله دست و پا شکسته دیگه هم گفت که راستش اصن نفهمیدم منظورش چیه!) دوبار...
ویترین تباه!
چن روز پیش با تراپیستم صحبت میکردم میگفتم دوست دارم جلو تو حداقل ویترین نداشته باشماینکه همه بگن وای چه خانومه چه دختر خوبیه چقدر عاقله چقدر زیباست ..... آره من دچار این بیماری ام! که ممکنه خیلیا داشته باشنش اما من دلم میخواد ریشه هاشو از توی روحم بکشم بیرون و یه کبریت بگیرم بهش و با این تصورات و تو...
قلب مرده
اما میترسم و عذاب وجدان دارممیترسم که خدا ناراضی باشه. درواقع میدونم که هست ارتباط بین دوتا نامحرم طبق چیزی که من شنیدم باید صرفا در حد ضرورت باشهاما شوخی هایی که سر عمل با من میکنه( و چون حدشو نگه میداره منم باهاش همراه میشم) باعث میشه خوشم بیاد و لذت ببرم از صحبت باهاشمثلا یکی از ابزار گم شده، قرا...
جذاب!
خود واقعیم اینجوری ام که خیلی اهل حرف زدن نیستم. که بخوام اونجوری هی از اتفاقات دو دستی حرف بزنم و احساساتم رو بگم. اما گاهی هم از این نگفتن ها بهم فشار میاد و علت نگفتنم هم اینه که کسی پیدا نمیکنم که باهام هم عقیده باشه که بخوام احساساتم رو باهاش به اشتراک بذارم. علت اینکه دوست دارم برای مرد ها جذا...
مُصٰاحِبَتْ!
اخرای شیفت بود با استاد برخورد کردمیهو چشاش گرد شد گفت به به! خانوم! چه عجب ما شما رو دیدیم! +استاد هستم در خدمتتون-کجا بودی؟ نبودی!+مرخصی بودم-تو چقد میری مرخصی!(حالا چند ماهه من هیچ جا نرفتم!)+استااااد من!؟ من چند ماهه مرخصی نرفتم! این همه بچه ها مرخصی میرن من بعد مدتها رفتم!-خندید: به هرحال عدم ح...
چُسی: )
امروز کلا خیلی واسه خودم چسی اومدماولن اینکه دیدم یه کیلو چاق شدم و با اینکه الان مث گشنمه تصمیم گرفتم ک ناهار نخورم So! از اتاق عمل اومدم بیرون، رفتم رختکن لباس عوض کردم یه ذره کوچولو در حد لیفت ابرو و بالم لب آرایش کردم. از وندینگ دم اتاق عمل واسه خودم یه موکا سفارش دادم تا حس ضعف و سردرد قبل پریو...
پول
نه از دیشب، از دیروزاگه خدا بخواد میخوایم بریم مشهد، آخر ماه، بابا کلا یه آدمیه که دو دله و راحت تصمیم نمیگیره، اگه هم تصمیمی بگیره دوست داره همون تصمیم خودش اجرا بشه و یه مقداری یه دنده س، البته اگه بخوام از حق نگذرم خیلی وقتا من و خواهر کوچیکم تونستیم نظرش رو عوض کنیم، ولی الان ماجرا از این قراره:...
سکته ناقص!
امروز مسئول شیفت بودمطبق معمول همیشه رفتم به اتاقا سرکشی کنم ببینم هر عمل چقد دیگه ادامه دارهوارد اتاق شدم و گفتم بچه ها چقد دیگه تمومید؟ دکتر یه نگاهی به من کرد و دوباره روشو کرد اون طرف!دوباره گفتم چقد دیگه تمومید؟ من باید بدونمبرگشت سمتم و گفت الان مقصر کیه؟!(یه وسیله برای مریض میخواستن و باید از...
لاحول ولاقوة الاباللّه
خیلی سخته، سخته وقتی همکارت باهات بد حرف میزنه با اینکه زبونشو داری برینی بهش و داد و بیداد کنی ولی این کار رو نکنی، وقتی میتونی غیبت کنی پیش همکارات و دوستات و مطمئنی اونا هم طرفتو میگیرن این کار رو نکنی، سخته که اگه این اتفاق رو واسه دوستات تعریف کنی و بگی فلانی این کار رو کرد و من سکوت کردم میدون...
خبرای خوب
حالم خوب نیست! الکی! واسه اتفاقی که نیفتاده استرس دارم. البته شاید کس دیگه ای هم جای من بود اینجوری میشد، بعد از اون تجربه ای که برای خواهرم داشتیم و بیمارستان بستریش کردیم الان که دوباره قراره برای چک دوباره ی پالس های عصبی گهگاهی که داره ببریمش پیش نورولوژ که چکش کنه بیقرارم، از طرفی هم با قطع دار...
یکی از پسرامون (منظورم از همکارامون) پسر خوبیه، نه در حد کراش، ولی به دلم میشینه، یکی دو بار با هم بیرون رفتیم(دسته جمعی)، توی واتساپم گهگاهی راجب مسائل کار (با شوخی و خنده) حرف میزنیم اما هیچ وقت فراتر نرفتیم، چندبار سعی کرد با اسم کوچیک صدام کنه ولی وقتی دید بازخورد مناسبی نگرفت بیخیال شد. پسر موج...
خواهرم
و گفت خواهرم حالش بد شده و بردنش icu !!!tia کرده بود!!! یه دختر ۲۴ ساله!! وقتی تلفن رو قطع کردم تو حال خودم نبودم. گریه میکردم جیغ میزدم انقدر حضرت فاطمه رو صدا زدم که دیگه نا نداشتم، اونقدر خواهرم رو دوست دارم که حاضرم خودم بمیرم ولی برای اون اتفاقی نیفته.در به در توی بیمارستانا میگشتیم و میخواستیم...
قهر یا آشتی
امروز سر عمل بودم دیدم پیام داد تو واتس و بخاطر رفتارای دیشبش عذرخواهی کردهرفتم تو اتاقی که شهره سر عمل بود، پیام پوریارو نشونش دادم گفتم ببین عذرخواهی کرده شهره گفت غلط کرده باید یاد بگیره چجوری حرف بزنه و رفتار کنه با دخترا.گفتم پس من چیزی که تو دلمه رو بهش میگمخندید گفت بگو، هرررچی تو دلته بریز ب...
قهر یا آشتی
امروز سر عمل بودم دیدم پیام داد تو واتس و بخاطر رفتارای دیشبش عذرخواهی کردهرفتم تو اتاقی که شهره سر عمل بود، پیام پوریارو نشونش دادم گفتم ببین عذرخواهی کرده شهره گفت غلط کرده باید یاد بگیره چجوری حرف بزنه و رفتار کنه با دخترا.گفتم پس من چیزی که تو دلمه رو بهش میگمخندید گفت بگو، هرررچی تو دلته بریز ب...